عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
1024
زبدة التواريخ ( فارسى )
روز ديگر در حوالى قلعهء نور كه از قلاع رستمدار است عساكر منصوره برادرزادهء اسكندر را با جمعى از قرابتان و نوكران گرفته پيش بندگى حضرت آوردند . مرحمت فرموده از سر خون ايشان درگذشت و ايشان را به جان امان بخشيد « [ 1 ] » و بر صوب گيلان بهطرف هرسى « [ 2 ] » روانه شد . چندروز در جلگاء كلارهدشت توقّف نمود و در اين ما بين امير غياث الدّين على پسر سيّد كمال الدّين را تربيت فرموده ، مملكت آمل به جهت عداوتى قديم كه ميان ايشان و اسكندر بود به وى داد و جمعى كه بر عقب اسكندر رفته بودند او را يكه گردانيده ، به حيثيتى رسيد كه از او نام و نشان نيافتند . عساكر منصوره در آن نواحى ايلغار كردند و گاو و گوسفند بسيار آنجا گرفتند .
--> ( [ 1 ] ) - ت : داد . ( [ 2 ] ) - ت : هرسين .